نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست باکی گر به دستم غنچه سیراب نیست

در دل من غنچه پیکان او نایاب نیست

جلوه صبح است شامم را به یاد روی دوست

آسمان را بر شب من منت مهتاب نیست

شوق دیدار تو چندان لذت از یک دیدنت

بر سر هم ریخت در چشمم که جای خواب نیست

خون گری قدسی که دارد گریه خونین اثر

پاره دل را چه شد در دیده گر خوناب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دغدغه‌های عشق و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند. او به غنچه‌ای سیراب اشاره می‌کند که در دستش نیست و به عشق و زیبایی‌های پنهان در دل خود می‌پردازد. صبح را به یاد روی محبوبش توصیف می‌کند و متوجه می‌شود که آسمان شبش به خاطر نبود محبوب روشن نیست. شوق دیدار محبوب به حدی است که دیگر خواب و آرامش ندارد. همچنین به گریه و درد عمیق خود اشاره می‌کند و از گمشدگی احساسات و دل‌تنگی‌اش سخن می‌گوید.