شمارهٔ ۱۱۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل در برم ز ناله پنهان لبالب است
ناقوس پرصداست کز افغان لبالب است
عشقم برد به میکده، زان روی که جای می
خمهای او ز خون شهیدان لبالب است
هرگز به دل تصور مرهم نکردهام
با آنکه ریش سینه ز پیکان لبالب است
ره نیست خواب را، که ز خونابه دلم
پیمانهوار دیده گریان لبالب است
زین چشم اشکبار و دل پارهپارهام
روی زمین ز لولو و مرجان لبالب است
قدسی نمیزند مژه بر هم که دیدهاش
از آرزوی دیدن جانان لبالب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساساتی عمیق و عذابآور سرشار است. شاعر از درد و نالهای در دلش صحبت میکند که همچون ناقوسی پرصدا به گوش میرسد. عشق او به میکده، به خاطر خونی است که از شهیدان ریخته شده و خمهای آن پر از آن خون است. او هیچ گاه تصور نمیکرده که دلش مرهمی پیدا کند، در حالی که سینهاش از تیرهای عشق زخمی است. خواب و آرامش برایش ممکن نیست و دلش به خاطر رنج و درد، مانند پیمانهای پر از اشک است. همچنین، او با چشمان پر از اشک و قلبی پارهپاره، به زمین نگاه میکند و آن را مملو از لولو و مرجان میبیند. در پایان، او به قدسی اشاره میکند که در انتظار دیدن جانانش، حتی پلک نمیزند، زیرا دلش از آن آرزو پر است.