شمارهٔ ۱۱۸ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کعبه عشق است کانجا هیچ محمل ره نیافت
کس به جز عاشق در آن وادی و منزل ره نیافت
آفتاب آمد که بیند عارضش بیاختیار
از هجوم غمزه، از روزن به محفل ره نیافت
زان شب تارم نداند صبح کز خون دلم
سوی روزن هرگزم خورشید از گل ره نیافت
وه چه صید لاغری قدسی، که مُردی و ز ننگ
ذوق بسملکردنت در طبع قاتل ره نیافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عشق و حالاتی است که عاشق در آن قرار دارد. شاعر به کعبهای اشاره میکند که محلی برای عاشقان است و تنها آنها هستند که میتوانند به آنجا دست یابند. آفتاب به دنبال دیدن معشوقش است، اما به دلیل غمزههای او، نمیتواند به محفل نزدیک شود. شاعر از تاریکی شب و خون دل خود سخن میگوید و میگوید که هیچگاه نتوانسته به صبح روشنی دست یابد. همچنین به صید لاغری از عشق اشاره میکند که به دلیل زشتیهای اطرافش، نمیتواند از هنر عشق خود بهرهمند شود.