نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چنان دلم شب هجران بر آتش غم سوخت

که هر نفس که کشیدم ز سینه، عالم سوخت

ز جور چرخ، دلم در میان بخت سیاه

چو جان اهل مصیبت به شام ماتم سوخت

تبسمِ که نمک‌پاش ریش دل‌ها شد؟

که داغ‌های دلم در میان مرهم سوخت

به راه عشق تو لب‌تشنگان بادیه را

جگر ز العطش آب خضر و زمزم سوخت

دلم ز شعله سودای عارضی گرم است

چنان که نام دلم هرکه برد، دردم سوخت

چو کرد صبحدم اظهار عشق گل، بلبل

چنان ز شرم برافروخت گل، که شبنم سوخت

فغان که در دل قدسی ز برق حسرت دوش

متاع صبر و شکیب آنچه بود در هم سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عاشقانه و اندوه ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر از دل‌سوختگی و غم عمیق خود در شب هجرت و زجر ناشی از مشکلات زندگی صحبت می‌کند. او از تبسم‌هایی که درد دل را تشدید می‌کند، یاد می‌کند و شعله‌های عشق و عطش در دل را توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر به حسرت و ناتوانی در کنترل احساساتش اشاره دارد که باعث می‌شود همه چیز در دلش بسوزد. به طور کلی، شعر نمایانگر تجربیات عاطفی و سختی‌های عشق است.