شمارهٔ ۱۱۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب نیست کز فراق توام سینه داغ نیست
خون جگر به جای میام در ایاغ نیست
شکر خیال روی تو گویم، که کلبهام
شب زیر بار منت شمع و چراغ نیست
دایم نظر به پاره دل داشت در کنار
آلوده دیدهام به تماشای باغ نیست
دنبال کام خویش به صحرای آرزو
بدخو دماغ من به نسیم سراغ نیست
قدسی ز ننگ بوالهوسان ساختم به هجر
سودای وصل هیچکسم در دماغ نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره حسرت و دوری است. شاعر از عذاب فراق معشوق خود صحبت میکند و میگوید که در این شبهای تار هیچ تسکینی برای دردش وجود ندارد. او به یاد روی معشوق، خانهاش را با شمع و چراغ روشن میکند، اما همچنان احساس تنهایی و ناامیدی میکند. شاعر نیز به ناکامی و آرزوهای خود اشاره دارد و میگوید که به دنبال عشق و وصال است، اما هیچ کس نمیتواند جایگزین معشوقش شود. در نهایت، او حسرت وحدت و وصال را در دل دارد، اما میبیند که دیگران از این آرزو بیبهرهاند.