نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیوسته فکر وصل بتان پیشه من است

کوتاه‌تر ز فکر من اندیشه من است

سنگی اگر به شیشه برد راه سنگ اوست

گر شیشه‌ای به سنگ خورد شیشه من است

زحمت ندید مورچه‌ای زیر پای من

کاین پای نیست، چوب ته تیشه من است

هرجا نهال مهر و محبت شود بلند

چون نیک بنگری ز رگ و ریشه من است

کی آشنا بود دل هرکس به درد عشق

قدسی به من گذار که این پیشه من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی عاطفی سخن می‌گوید. شاعر ادامهٔ فکر و احساساتش را به معشوقش نسبت می‌دهد و این احساسات را بخشی از وجود خود می‌داند. او بیان می‌کند که آسیب‌ها و دردها، اگرچه ممکن است ناشی از دیگران باشد، اما در نهایت به خود او بازمی‌گردد. همچنین به ارزش محبت و مهربانی اشاره می‌کند و این را در وجودش می‌بیند. در پایان، شاعر تأکید می‌کند که درد عشق جزئی از سرنوشت و زندگی اوست.