شمارهٔ ۱۲۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تبخاله خون بر لبم از سوز درون است
در چشم ترم هر مژه فواره خون است
این باده عیشم که بود خون دلش نام
تهمانده صد جرعهکش بختزبون است
درمان نپذیرد مرض عشق مسیحا
بیمارفریبی بگذار این چه فسون است؟
مخمور می شوقم و انجام شکست است
مجنون ره عشقم و آغاز جنون است
با آنهمه سنگیندلیاش رحم نماید
گر یار بداند که دل خونشده چون است
هرچند به خون گشت چو قدسی جگرم، یار
یک بار نپرسید که احوال تو چون است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج ناشی از عشق صحبت میکند. شاعر از تب و دلی داغ نام میبرد و میگوید که درد عشق به مانند بیماری است که درمانی ندارد. او احساس میکند که عشقش او را مست کرده و جنونش آغاز شده است. با وجود دل شکسته و غمهایش، یار به حال او اهمیت نمیدهد و هرگز نمیپرسد که حالش چگونه است، در حالی که دلش پر از درد و خون است. به طور کلی، شعر نشاندهنده عمیقترین احساسات عاشقانه و تنهایی ناشی از عشق است.