نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست

رشکم چرا به صد غم بیگانه آشناست

معشوق هم به چاره عاشق نبرد راه

شد عمرها که شمع به پروانه آشناست

در وادی خیال تو و گفتگوی عشق

چشمم به لب، چو خواب به افسانه آشناست

بیگانه است اگرچه ز پیراهن خرد

با سنگ کودکان تن دیوانه آشناست

هرگز برای فال دلم شانه‌ای ندید

شد عمرها که زلف تو با شانه آشناست

پیغام نیک و بد همه را می‌برد بجا

پیک صبا به کعبه و بتخانه آشناست

خون می‌خورد همیشه و عیشش کند قیاس

قدسی لبی که با لب پیمانه آشناست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و تناقضات موجود در عشق می‌پردازد. شاعر از وجود بیگانگی و آشنایی در روابط عاشقانه سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که معشوق در عین حال که نسبت به عاشق بی‌تفاوت است، در اعماق عشق و احساسات نسبت به او آشنا است. در ادامه، شاعر به تخیل و جمال عشق می‌پردازد و می‌گوید که حتی در دنیای بیگانه، عشق و زیبایی وجود دارد. او همچنین اشاره می‌کند که گاهی اوقات، درد و لذت عشق در هم تنیده است و عشق به مانند دست دوم پیک صباست که به حقایق مختلف می‌رسد. در نهایت، شعر به رابطه پیچیده بین عشق و درد، و همچنین زیبایی و دیوانگی اشاره می‌کند.