نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کرده بیهوشم خیال آن دو چشم می‌پرست

همتی ای باده‌پیمایان که کارم شد ز دست

بر سر مال جهان سودای درویش و غنی

دست چون بر هم دهد؟ این تنگ‌چشم، آن تنگ‌دست

فتنه دوران ندانم سنگ بر جام که زد

اینقدر دانم که رنگ باده در مینا شکست

از وجود بی‌بقای خود نیفتی در گمان

در دل آیینه یک دم صورتی گر نقش بست

خواب غفلت دیده‌ات را مانع نظّاره است

ورنه در باغ از تماشا چشم نرگس کس نبست

در جنونم طرفه سودایی به دست افتاده بود

عقل گم بادا که بازار جنونم را شکست

از شکست خود چرا افتاده غافل در لباس؟

در شکست خاطرم آن کس که دامن برشکست

در دو گیتی هرکه چون قدسی اسیر عشق گشت

ماهی توفیق افتادش درین دریا به شست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حالت بی‌خود و شیدایی خود اشاره می‌کند که به خاطر عشق و زیبایی چشم‌های محبوبش به آن دچار شده است. او از بزرگی و قدرت باده، حسرت واندیشی درباره مال دنیا میان درویش و ثروتمند صحبت می‌کند. شاعر از گذر زمان و تغییرات آن می‌گوید و به عدم ثبات وجود خود اشاره می‌کند. او به خواب غفلت اشاره می‌کند که مانع از دیدن زیبایی‌های واقعی است و اگر انسان بیدار باشد، می‌تواند زیبایی‌ها را ببیند. در نهایت، از عشق و جنون صحبت می‌کند و به قضا و قدر اشاره می‌نماید که در دنیای عشق، گاهی خاصیّت توفیق در کنار بی‌نظمی و شکست‌ها قرار می‌گیرد.