نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

لب عاشق به حرف شکوه بیداد نگشاید

زبان بیدلان چون غنچه از هر باد نگشاید

چنین کز شش جهت راه امیدم بسته شد ترسم

که بر من آسمان هم ناوک بیداد نگشاید

دل آسوده را محبت کی به جوش آرد

فسون، بند از زبان سوسن آزاد نگشاید

ز بیدردی نبستم لب از افغان شام هجرانش

دم آخر، گره چون بر زبان افتاد، نگشاید

ز قید عشقبازی لذتی دیدم که می‌خواهم

پس از بسمل‌شدن هم بند من صیاد نگشاید

ره غم می‌روی قدسی، ز دلتنگی چه سود افغان

جرس را عقده دل هرگز از فریاد نگشاید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهایی که ناشی از جدایی و بی‌تابی عشق است، می‌پردازد. شاعر از ناتوانی در بیان احساسات خود و از درد و اندوهی که در دل دارد سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که امید به عشق از هر سو بسته شده و هیچ چیزی نمی‌تواند بر غم و اندوه او غلبه کند. در حالی که عشق به او شور و حال می‌بخشد، او در عین حال از درد جدایی و رنج‌های ناشی از آن رنج می‌برد. این شعر نشان‌دهنده‌ی تضاد بین لذت و درد عشق و نیز ناتوانی در ابراز این احساسات است.