شمارهٔ ۱۴۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز ناخن سر پرسیدن داغم دارد
خون دل، میل ملاقات ایاغم دارد
عشق چون قسمت اسباب معیشت میکرد
لاله داغی ز میان برد، که داغم دارد
شب که دزدیدهام آرد به سر کوی تو پای
از حسد دیده پرخون به چراغم دارد
آن نهالم که ز شادی ننشینم از پای
گر بدانم که خزان روی به باغم دارد
از چه در سلسله زلف تو دارد دستم؟
گر نه سودا سر آشوب دماغم دارد
محرم زلف و رخ او نتوان دید کسی
شانه دل میخلد و آینه داغم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر از داغی که در دل دارد سخن میگوید و از longing برای ملاقات محبوبش اشاره میکند. او به حسد و غم ناشی از دوری از معشوق میپردازد و با اشاره به زلف و رخ محبوب، به شدت عشق و علاقهاش اشاره میکند. در کل، شعر به زیبایی احساسات و چالش های عشق را بازتاب میدهد.