شمارهٔ ۱۵۲ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مباد
اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد
نهفته مهر تو در سینه ورنه میگفتم
چو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد
نمیدهی می وصلم که تنگحوصلهای
مباد ساقی مجلس بهانهگیر، مباد
دعا کنید که پرویز را پس از فرهاد
گذار بر طرف قصر و جوی شیر مباد
دلم ز فرقت همدرد خویش، قدسی سوخت
که گفته بود ترا در جهان نظیر مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عشق و وابستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر از کمند (چنگ) محبوبش رهایی میخواهد و آرزو دارد که دلش اسیر او نباشد. او به عشق و مهر نهفته در دلش اشاره میکند و میگوید که اگر این عشق نبود، به راحتی میتوانست درد و رنج را تحمل کند. شاعر همچنین از ساقی مجلس میخواهد که بهانهگیری نکند و میگوید که دعا کند تا بعد از فرهاد (شخصی که بر محبوبش میگرید) به آرامش برسد. در نهایت، او از درد جدایی و اندوه گفتوگو میکند و به محبوبش تأکید میکند که هیچکس نمیتواند مانند او باشد.