شمارهٔ ۱۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
فکند از نظری دیده حسود مرا
ز خویش کرده جدا آتشی چو دود مرا
غرور کعبه روانم دلیل بتکده شد
وگرنه تاب فراق حرم نبود مرا
روا مدار که گردد مزید خواهش غیر
نوازش ستمی کز تو چشم بود مرا
ز سیر گلشن وصلت چه طرف بربستم
به غیر از این که به دل حسرتی فزود مرا
ز رشک میزند امروز نشتر طعنم
کسی که دوش به عشق تو میستود مرا
ز شکر عشق نبندم زبان که ایامی
ز دل به ناخن غم عقدهها گشود مرا
چه حاجت است تامل به قتل همچو منی
همان به است که بسمل کنند زود مرا
اسیر بخت سیاهم گذشت از آن قدسی
که زنگ از آینه دل توان زدود مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و حسرت عشق است. شاعر از حسادت و جدایی از معشوق سخن میگوید و احساس میکند که عواطفش همچون دودی در آتش عشقش سوخته است. او به غرور خود اشاره میکند و میگوید که نمیتواند فراق معشوق را تحمل کند. همچنین از ناامیدی در عشق و فزونی حسرت در دلش گله میکند و به وضعی اشاره دارد که آرزوی محبت غیر از معشوقش را نمیکند. در نهایت، شاعر از ناامیدی و احساس اسیری در چنگال سرنوشت تاریکش سخن میگوید.