نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا لبت را میل سوی باده و پیمانه شد

باده چون پیمانه از شوق لبت دیوانه شد

دل چو افتاد از سر کویت جدا، شد هرزه‌گرد

عندلیب یک گلستان جغد صد ویرانه شد

بر گل و شمعم نظر در گلشن و محفل بس است

بیش ازین نتوان وبال بلبل و پروانه شد

تا ابد محروم ماند از لذت دام و قفس

هرکه چون مرغ سرایی، صید آب و دانه شد

بوستان عشق، آب از چشم مجنون خورده است

هرکه بر سر زد گلی زین بوستان دیوانه شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و شوق می‌پردازد. شاعر از لذت‌های عشق و تاثیر آن بر دل و جان انسان‌ها سخن می‌گوید. باده و پیمانه به عنوان نمادهای شوق و اشتیاق به کار رفته‌اند و بیانگر بی‌تابی عاشقانه هستند. دل در مسیر عشق، از معشوق جدا می‌شود و مانند پرنده‌ای بی‌پناه در جستجوی گل و طراوت می‌گردد. همچنین، شاعر به حسرت و محرومیت ناشی از عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کس در این باغ عشق گلی بچیند، دیوانه عشق می‌شود. به طور کلی، شعر به جنبه‌های عمیق و پیچیده عشق و حوادث پیرامون آن پرداخته است.