نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شمع وصلت هرکه را شب خانه روشن می‌کند

روزنش در خانه، کار چشم دشمن می‌کند

تازه شد داغ کهن بر دستم از بس سوده شد

آستین بر آتش من کار دامن می‌کند

کاش در میخانه هم خالی کند پیمانه‌ای

آنکه قندیل حرم را پر ز روغن می‌کند

باد اگر بر سایه دیوار گلشن می‌وزد

بلبل از کنج قفس بنیاد شیون می‌کند

می‌کند خار گل ناچیده از دستم برون

تنگ چشمی بین که با من چشم سوزن می‌کند

خانه‌ام می‌سوزد و همسایه‌ام آگاه نیست

ای خوش آن آتش که دودش میل روزن می‌کند

حرف صلح کل زند قدسی عجب دیوانه‌ایست

عالمی را بی‌سبب با خویش دشمن می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق خود در مورد عشق و روابط انسانی می‌پردازد. او به تأثیرات شمع عشق، که روشنایی را به خانه‌ها می‌آورد، اشاره می‌کند و متوجه می‌شود که این عشق چگونه می‌تواند چشم دشمنان را برانگیزد. داغی که بر دل دارد، ناشی از سوختن‌های مکرر عشق است و او آرزو دارد که هرچند در میخانه، اندکی شادی و آرامش پیدا شود. همچنین از بی‌توجهی همسایگان در برابر آتش سوزان خانه‌اش گلایه می‌کند و به نوعی بی‌تفاوتی آن‌ها اشاره دارد. شاعر در نهایت به این نتیجه می‌رسد که کسیکه صلح می‌جوید و به دنبال سازش است، ممکن است در درون خود دیوانه باشد، چرا که جنگ و دشمنی در دنیای انسان‌ها به راحتی جریان دارد و بدون دلیل، می‌تواند آتش نفرت را برافروزد. این اشعار، ترکیبی از احساسات عشق، درد، بی‌تفاوتی و روانشناسی اجتماعی را به تصویر می‌کشد.