نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز تیر ستمت رخنه‌گر جان که شد؟

دست بیداد تو مخصوص گریبان که شد؟

گشته تاریک مرا خانه دل حیرانم

که چراغ دل من شمع شبستان که شد

سر ز من تافت سوی غیر، ببین کان سر زلف

رهزن دین که بود، آفت ایمان که شد

ما ز گلزار خزان یافته پژمرده‌تریم

تا گل نازه ما زیب گلستان که شد

باز از دیده قدسی شده خونابه روان

تا دگر ریش دلش تازه ز حرمان که شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین درد و ستم و غم فراق سروده شده است. شاعر از رنج و ظلمی که بر جان او رفته سخن می‌گوید و به تاریکی دل و حیرت خود اشاره می‌کند. او احساس می‌کند که نور و آرامش زندگی‌اش از بین رفته و به مانند شمعی در شبستان، خاموش شده است. همچنین، به سرنوشت خود و غم از دست دادن ایمان و عشق اشاره می‌کند و خود را در حال پژمرده شدن در گلزار زندگی می‌بیند. در نهایت، شاعر اشاره به خونابه‌ای دارد که از چشمانش روان است و به خاطر حرمان‌هایش دوباره دلش دچار درد و رنج شده است.