شمارهٔ ۱۸۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل خواست که برخیزد ازان کو، بتر افتاد
چون سرو ز گل پای کشید و به سر افتاد
چون آینه از لذت دیدار برآمد
چشمی که چو آیینه پریشان نظر افتاد
از عشوه ساقی چه خبر اهل خرد را
شد باخبر آنکس که ز خود بیخبر افتاد
بردند برون رخت شکیبایی بلبل
زان ره که صبا را به گلستان گذر افتاد
دیگر مژه بر هم نرسانید ز حیرت
چشمی که چو خورشید بر آن بام و در افتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احوالات عاشقانه و تأثیرات عشق و زیبایی میپردازد. در آغاز، دل اشاره به سرزندگی و جانبازی دارد که به مانند سرو از زمین جدا شده و به اوج میرسد. سپس با تشبیه به آینه، بیان میکند که چشمی که به زیبایی مینگرد، دچار پریشانی و حیرت میشود. همچنین به تأثیر عشق بر خرد و فهم افراد اشاره میکند و میگوید تنها کسی از این عشق آگاه میشود که خود را فراموش کرده باشد. بلبل نیز در نتیجه زیبایی و دلنشینی گلستان، شکیباییاش را از دست میدهد و در پایان، چشمی که در جستجوی حقیقت است، از حیرت و زیبایی همچون خورشید متاثر میشود. در کل، شعر بر تأثیر عشق و زیبایی بر روح و احساسات انسان تأکید میکند.