نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود

شوق تا بود، به این گرمی بازار نبود

بود بسیارم ازین پیش ضرورت، اما

هرگزم عشق چو این مرتبه در کار نبود

برو ای عقل و مشو مانع رسوایی من

عشق کی بود که افسانه بازار نبود؟

عشقم آورد درین دایره روزی که هنوز

بر زبان‌ها سخن از نقطه و پرگار نبود

شوقم آن روز کهن بود که در کعبه و دیر

هیچ‌کس را خبر از سبحه و زنار نبود

از ازل گرد هوس بر دل قدسی ننشست

هرگز این آینه سیلی‌خور زنگار نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت به عشق و شوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هرگز چنین حالتی را تجربه نکرده است. او می‌گوید شوقش تا به حال در این شدت نبوده و هیچ‌گاه عشق را به این شکل و عمق احساس نکرده است. شاعر از عقل می‌خواهد که مانع ابراز احساساتش نشود و یادآوری می‌کند که عشق همیشه با داستان‌ها و افسانه‌ها مرتبط بوده است. او عشقش را با روزهایی مقایسه می‌کند که انسان‌ها از مفاهیمی مثل نقطه و پرگار بی‌خبر بودند و هیچ‌کس از مسائلی همچون مذهب و باورها اطلاعی نداشت. در نهایت، شاعر به این اشاره می‌کند که از ابتدا نیز دلش از هوس‌ها دور بوده و این احساسات عمیق همیشه در او وجود داشته است.