شمارهٔ ۱۸۰ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نام تو بردم آتش شوقم به جان فتاد
باز این نهفتنی سخنم بر زبان فتاد
طفلی بود که خون دلم خورده جای شیر
هر قطره اشک کز مژه خونفشان فتاد
غوغای رستخیز برآمد ز هر طرف
چشمت مگر به نیمنگه در زمان فتاد؟
در دیدهام خیال تو هرچند سیر کرد
هرجا نظر فکند بر آب روان فتاد
آگه ز حال غرقه به خونان نهای، ای رفیق
کشتی ز موجخیز غمت بر کران فتاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر از شعلهور شدن احساساتش به خاطر یاد معشوقش سخن میگوید. او میگوید نام معشوقش را به زبان آورده و این کار باعث برافروخته شدن آتش شوقش در دلش شده است. شاعر همچنین به احساساتی چون غم و اندوه اشاره میکند و از اشکهایی که از چشمانش جاری میشود، صحبت میکند. او تصویر غمگینی را به نمایش میگذارد که در آن دوستانش از حال او آگاه نیستند و به نوعی غرق در غم معشوقش شده است. این شعر، حاوی تصاویری از عشق، اندوه و یاد معشوق است.