نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

یکی بود به نظر نیستی و هستی ما

تفاوتی نبود در خمار و مستی ما

به می‌پرست مزن طعنه زآنکه کمتر نیست

ز می‌پرستی او خویشتن‌پرستی ما

بود به دیده نادیده برگ کاه چون کوه

بلند قدر نماید فلک ز پستی ما

گذشت موسم اندوه و وقت عیش آمد

رسید نوبت ایام تنگدستی ما

عجب که روز جزا هم توان عمارت کرد

خراب‌کرده عشق است ملک هستی ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطه میان وجود و عدم، خمار و مستی، و تاثیر عشق بر زندگی انسان می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در واقعیت، هیچ تفاوتی میان حالت‌های مختلف احساسات ما وجود ندارد و هر دو حالت خمار و مستی تنها جلوه‌های مختلفی از یک حقیقت هستند. همچنین، او به ستایش از می‌پرستی می‌پردازد و بیان می‌کند که این حالت‌های وجودی، به نوعی خداپرستی و شناخت خود را در بر دارند. به مرور زمان، شاعر از گذر فصل‌های زندگی و تغییرات آن می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق می‌تواند حتی خراب‌کننده زندگی باشد و در روز جزا، انسان‌ها با عواقب عشقشان روبه‌رو خواهند شد.