شمارهٔ ۱۸۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کس چرا بیهده با مردم عالم باشد
هیچ غم نیست ز تنهایی اگر غم باشد
نگشایند ز پا سلسله، سودا زده را
دل همان به که در آن طره پر خم باشد
نگسلد از پی هم مرحمت ساقی عشق
زهر در شیشه کند باده اگر کم باشد
ساغر غیرتم آن به که نماند بیخون
نبود نور در آن دیده بینم باشد
خاک در چشم، اگر اشک علاجش نکند
تا به کی آینه در پیش تو محرم باشد؟
لذت عمر کسی یافت در ایام وصال
که غنیمت شمرد گر همه یک دم باشد
هرکه گردید گدای در میخانه عشق
فارغ از ملک کی و سلطنت جم باشد
ناخن کس نبرد زو سَبَل بهبودی
چشم هر داغ که بر حقه مرهم باشد
سنبل زلف تو از بس که رطوبت دارد
حلقه موی تو چون دیده پر نم باشد
آدمیزادهای از من چه گریزی چو پری
کی پری نیز گریزد اگر آدم باشد
کار شمشیر به سوزن نتوان پوشیدن
حیف باشد که لب زخم فراهم باشد
طاقت محرمی شانه ندارد قدسی
زلف او را بگذارید که درهم باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تنهایی میپردازد. شاعر به تشریح وضعیت دل و جان خود در مواجهه با عشق میپردازد و به زیبایی و آسیبپذیری عاشقانه اشاره میکند. او میگوید که تنهایی، اگرچه آزاردهنده است، اما در عشق واقعی به غم و اندوه دچار میشود. عشق مانند بادهای است که حتی اگر کم باشد، هنوز هم شادی و تسکین میآورد. شاعر تأکید میکند که کسی که در آغوش عشق قرار گیرد، زندگی را غنیمت میشمارد و حتی در شرایط دشوار میتواند بر اعتبارات دنیایی خود بیاعتنا باشد. عشق مانع از این میشود که نفرینهای زندگی بر او سایه افکنده و انسان را به گدایی در میخانه عشق وا دارد. در نهایت، شعر به تقدس و زیبایی زلف معشوق اشاره دارد و نشان میدهد که عشق و زیبایی در زندگی انسانی بهقدری عمیق است که نمیتوان آن را با چیزهای معمولی مقایسه کرد. شاعر درخواست میکند که بر تاریکی و درد ناشی از عشق سرپوش گذاشته نشود و زیبایی عشق در پیچیدگیاش پذیرفته شود.