شمارهٔ ۱۸۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سزد چو جلوه حسنت نظارهخواه شود
که صد حیات خضر صرف یک نگاه شود
برد خجالت اگر مدعی بود یوسف
برای دعوی حسنت چو خط گواه شود
دلم برای تو خون و به غیرتم که مباد
ز گریه خون دلم را به دیده راه شود
نظر جدا ز تو در دیده نیشتر گردد
نفس ز هجر تو در سینه برق آه شود
مزن بر اختر بخت من ای فلک پهلو
شبت مباد که چون روز من سیاه شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلتنگی عمیق شاعر است. او میگوید که زیبایی محبوبش چنان تأثیری دارد که یک نگاه از او میتواند زندگی را به تغییر آورد. شاعر اشاره به غم و حسرت یوسف در عشقش دارد و بیان میکند که دلش به خاطر این عشق خونین است و اشکهایش به دردش کمک میکنند. جدایی از محبوبش برای او رنجی هولناک است و نفس کشیدن در غیاب او به مانند فریاد آهی عمیق است. در پایان، شاعر از روزگار میخواهد که بر او سخت نگذرد و دلتنگیاش را بیشتر نکند. در کل، این شعر تجلی احساسات شدید و زخمهای ناشی از عشق و دوری است.