نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آیینه ما تا ز رخت عکس نما بود

روی دل خلق از همه سو جانب ما بود

شکرانه وصل تو چو دی جان نسپردیم

امروز ز هجر آنچه کشیدیم سزا بود

با عشق تو روزی که دلم عهد وفا بست

این دیده که امروز رقیب است، کجا بود؟

تا پیکرم از آتش مهر تو برافروخت

چون آینه هرجا که شدم نور صفا بود

چون جور به گرد دل خوبان همه گشتم

چیزی که به خاطر نرساندند وفا بود

ای لاله‌رخان حال دل و دیده چه پرسید

تا بود مرا دیده و دل وقف شما بود

روزی گذرم بر وطن کوهکن افتاد

از تیشه هنوزش به دل سنگ صدا بود

گشتیم بسی در چمن طالع قدسی

آن گل که نرویید در او مهر و وفا بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز عشق و احساسات شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. او از زیبایی و تاثیر حضور معشوق بر دل و جان مردم می‌گوید و اشاره می‌کند که با وجود درد جدایی از او، باید شکرگزار وصلش بود. شاعر به یاد می‌آورد که در روزی از عشق او وفا کرده و در عین حال می‌بیند که چشمانش اکنون به معشوق چشم دوزی می‌کنند. او می‌گوید که عشقش به معشوق مانند نوری در آینه است که در هر جا وجود دارد. شاعر همچنین به گذشته و یادگاری از وطنش اشاره می‌کند و از جستجوی عشق و وفا در دنیای اطراف خود سخن می‌گوید و به عدم وجود آن در گل‌های طبیعی اشاره می‌کند. در کل، شعر به عمق عشق و جدایی، وفا و زیبایی می‌پردازد.