نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

میرم ار خوی ستمکاری ز سر بیرون کند

شمع را گر تن نکاهد زندگانی چون کند؟

دایه را پستان به ناخن می‌تراشد طفل عشق

تا دمی شیرش مبادا در گلو بی خون کند

آنکه می‌خواهد غمی بردارد از روی دلم

کاش دل را از شکاف سینه‌ام بیرون کند

گل که نتواند رفو زد چاک جیب خویش را

چاره چاک دل مرغ گلستان چون کند؟

باز لیلی بر سر بالین مجنون می‌رود

چند عاشق شکوه از بی‌مهری گردون کند؟

نقش ما و بخت، قدسی چون بد افتاد از ازل

هرچه در دل نقش بندم، بخت دیگرگون کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساساتی عمیق در مورد عشق و رنج ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از تلاش برای رهایی از ستم خاطر و درد و غم سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که عشق مانند نوزادی است که برای شیر خود می‌جنگد. او همچنین به جدایی و غم ناشی از بی‌وفایی و تقدیر ناگوار اشاره می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که بخت و تقدیر در زندگی‌اش بر خلاف آرزوهایش عمل می‌کنند.