شمارهٔ ۱۹۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از خمار زخم دل تا چند درد سر کشد
چاکهای سینهام خمیازه بر خنجر کشد
انفعال خامی از پروانهام دارد خجل
آتشی کو تا مرا در سلک خاکستر کشد؟
ای جگر، یک سیل خون کم گیر از یک آبله
تا به کی منت، لب خشکم ز چشم تر کشد
عافیت دارد به تنگم ز اختلاط ساخته
کو بلا تا همچو مشتاقان مرا در بر کشد
طبع قدسی با شراب عافیت دمساز نیست
بزم دردی کو که از دست بلا ساغر کشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاطفی و روحی پرداخته و احساسات عمیق شاعر را نشان میدهد. شاعر از زخمهای دل و دردی که در سینه دارد سخن میگوید و از اینکه این درد باعث خجالت و ناکامی او شده، ابراز ناراحتی میکند. او به آتش اشتیاق و جدایی اشاره میکند و از جگر خود میخواهد که به او کمک کند تا از بیتوجهی و خشکی لبها رهایی یابد. در نهایت، شاعر به مفهوم عافیت و آرامش اشاره کرده و میگوید که چنین حالتی با حال روحی او سازگاری ندارد و از بیدردی و بیخیالی به شدت کنایه میزند.