شمارهٔ ۱۹۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر به صحرا بگذرم از اشک من گلشن شود
در چراغ لاله آب چشم من روغن شود
سرو جان یابد به باغ، ار سایه اندازی بر او
ور قدم بر دیده نرگس نهی روشن شود
سر ز بزمش تافتم چندان که خود را سوختم
سرکشی تا چند چون شمعم وبال تن شود؟
عاشق دیوانه خودداری نمیداند که چیست
هرکه شد بیگانه از خود آشنا با من شود
دود غم بیرون نخواهد رفت از کاشانهام
گر سراسر سقف این غمخانه یک روزن شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی احساسات عاشقانه و درد و غم را به تصویر میکشد. شاعر بیان میکند که اگر از اشکهایش در صحرا بگذرد، گلشن میسازد و اگر نور اشکهایش در چراغ لاله بیفتد، به روغن تبدیل میشود. او اشاره میکند که سرو وجودش جان مییابد اگر سایهای بر آن بیندازد. همچنین میگوید که عشق او را به شدت مصرف کرده و همچون شمعی است که در حال سوختن است. شاعر دردی عمیق دارد و میگوید عاشق دیوانه نمیتواند از خود فاصله بگیرد و هر کس که از خود بیگانه شود، با او آشنا میشود. در نهایت، او بیان میکند که غم او بهراحتی از زندگیاش محو نخواهد شد، حتی اگر همه دیوارهای خانهاش روشن شوند.