شمارهٔ ۱۹۹ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز آب چشم من هر قطره طوفان دگر باشد
به جز دامان صحرا کاش دامان دگر باشد
چو آیی در دلم، هر داغش آتشخانهای بینی
گلی دارم که هر برگش گلستان دگر باشد
ندانم کز کدامین چاک پیراهن برآرم سر
که هر چاک گریبانم، گریبان دگر باشد
نیندازد به سویم تیر کز حرمان پیکانش
به دل هر لحظه زهرآلود پیکان دگر باشد
دلی دارم که چون سیماب اگر صد پارهاش سازی
پی بسملشدن هر پاره را جان دگر باشد
دگرگون است احوالم عجب دارم که چون قدسی
دلم را طاقت یک روزه حرمان دگر باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات از شدت غم و دلتنگی خود میگوید. او به دریاچه اشکهایش اشاره میکند که هر قطرهاش طوفانی برپا کرده و آرزو میکند ای کاش مشکلاتش به غیر از مصائبش در دشت بود. هر وقت کسی به دلش میآید، داغی در دلش احساس میکند که مانند آتش خود را نشان میدهد. او نمیداند از کدام شکاف پیراهنش شروع به نشان دادن درد و رنجهایش کند، چون هر شکاف و جدایی، دلیلی بر اندوه دیگری است. او از تیرهای حرمان نیز شکایت میکند که هر لحظه زهرآلود است. دلش شکننده است و حتی اگر صد پاره شود، جان هر پارهاش تجربهای متفاوت از درد خواهد بود. در نهایت، او از حالتهای متغیر خود تعجب میکند و میگوید که به عنوان یک روح قدسی، طاقت یک روز دوری را نیز ندارد.