نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شام خطت گرفته ز صبح آفتاب را

زان روز خوش نمانده جهان خراب را

بر نام هیچ‌کس رقم روز خوش نبود

خواندیم هر دو رو ورق آفتاب را

بی‌غم نفس نمی‌کشم و جای عیب نیست

گر دردکش به لای برآرد شراب را

از سوختن منال چو بردی به غم پناه

نسپرده کس به شعله امانت کباب را

ساغر مدد ز باطن مینا طلب کند

صبح است پیر و پیش قدم آفتاب را

قدسی دلم خلل نپذیرد ز حادثات

نتوان خراب کرد سرای خراب را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالتی از ناراحتی و نومیدی می‌پردازد. شاعر با اشاره به زیبایی‌های صبح آفتاب، تأکید می‌کند که روزهای خوشی دیگر وجود ندارند و دنیا به خرابی دچار شده است. او بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس روزهای خوب را تجربه نکرده و در کنش‌های خود غم را احساس می‌کند. همچنین، اشاره به پناه بردن به نوشیدنی‌ها به عنوان راهی برای فرار از درد دارد و نگرانی از سوختن دل در شعله‌های غم را بیان می‌کند. شاعر در نهایت، بر ناگسستنی بودن دل قدسی خود از حوادث تأکید می‌کند و می‌گوید که نمی‌توان سرای خراب خود را خراب‌تر کرد.