نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز نقش کینه چو پاک است لوح سینه ما

به دوستی که تو هم دل بشو ز کینه ما

ز خیره‌چشمی خود سوختم که یار امروز

هنوز در عراق است از نگاه دینه ما

ز اشتیاق خدنگ تو بعد مردن هم

شود نشانه تیر استخوان سینه ما

بلا بود دل آسوده درد عشق کجاست

که سنگ تازه کند عهد آبگینه ما

امید خوش‌دلی از ما مجوی ای همدم

که عشق داده به طوفان غم سفینه ما

توانگریم ز اسباب غم چنان قدسی

که روزگار بود مفلس از قرینه ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و کینه است. شاعر به دوستش می‌گوید که اگر کینه‌ها از دل پاک شوند، رابطه دوستی برقرار می‌شود. او به عواطف خود اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود عشقش، هنوز دردی در دل دارد و در انتظار معشوق است. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که عشق می‌تواند دردآور باشد و زندگی را پر از غم کند. در انتها، شاعر به امید و خوش دلی اشاره می‌کند و می‌گوید که از این دردها نمی‌توان فرار کرد و غم جزئی از زندگی است.