نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشم به درد مکن ای دوا عذاب را

مکن مکن که عمارت کند خراب مرا

چه آتشی تو نمی‌دانم ای بهشتی روی

که ذوق گریه عشق تو کرد آب مرا

هجوم گریه نمی‌دانم اینقدر دانم

که جای بر سر آب است چون حباب مرا

ز شکوه ستمت مردم و همان خجلم

برون نبرد اجل هم از این حجاب مرا

عنان لطف کشیدی و پایمال نمود

سبک عنانی صبر گران رکاب مرا

من از قضا به همین خوش‌دلم که چون قدسی

نبرد قسمت ازین در به هیچ باب مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و عذاب خودش صحبت می‌کند و از اینکه درمانی برای مشکلاتش وجود ندارد، ناراحت است. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند که اشک‌هایش را به آتش عشق تبدیل کرده و باعث شده که عذابش بیشتر شود. شاعر احساس زیبایی و خجلت دارد و به ستمی که بر او روا داشته شده، می‌پردازد. او نگران است که مرگ نتواند او را از این حجاب و عذاب رها کند. به طور کلی، شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و رنج‌های ناشی از عشق است.