نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشم که ضعف چنان کرده روشناس مرا

که چشم آینه مژگان کند قیاس مرا

چو غنچه تا به گریبان نهفته در مژه‌ام

فتاده کار به نظاره در لباس مرا

بنای عافیتم را بریز گو از هم

بود چه چشم ز گردون بداساس مرا؟

ز بدشگونی داغی که نیک خواهد شد

بود ز اختر بد بیشتر هراس مرا

ز رحم بر سر ره سبز کرده گردونم

که جور پا نرساند به زخم داس مرا

کمر که بسته به تاراج آشیانه جغد؟

درین خرابه کسی گو مدار پاس مرا

قدی به کینه من راست کرده گویی یافت

زبون‌تر از همه گردون کج‌پلاس مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احوالات عاشقانه و درونی شاعر است. شاعر از احساس ضعف و نشانه‌های عشق صحبت می‌کند که به نوعی او را در آینه خود می‌بیند. او به خود می‌گوید که مانند غنچه‌ای پنهان در مژه‌هایش، در معرض نظاره و توجه دیگری است. شاعر همچنین از سختی‌ها و بدشانسی‌های زندگی‌اش می‌گوید و احساس می‌کند که تقدیر و سیاره‌ها بر او تأثیر منفی گذاشته‌اند. او نگران زخم‌های ناشی از این سختی‌هاست و می‌خواهد که دیگران مراقب او باشند. در نهایت، شاعر از فقدان امید و تهدیدهای موجود در زندگی‌اش سخن می‌گوید، و حس می‌کند که شرایطش به شدت دشوار شده است.