شمارهٔ ۲۰۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مرده بودم از خمار می، شرابم زنده کرد
کشته بود آتش مرا، ساقی به آبم زنده کرد
از نصیحتهای غمخواران، جنون بازم خرید
گلشن افسرده بودم آفتابم زنده کرد
مرده بودم در کفن، افکند از عارض نقاب
همچو کرم پیله شوقش در نقابم زنده کرد
بی تو ضعفم بود غالب، مردهام پنداشتند
مژده وصلت رسید و اضطرابم زنده کرد
زندگی از هر عذابی هست مشکلتر مرا
بعد مردن باید از بهر عذابم زنده کرد
از خجالت مرده بودم کز چه بی او زندهام
تا خیال او کُشد باز از حجابم، زنده کرد
بس که افغان دوستم قدسی، اجل چون در رسد
میتواند مطرب از صوت ربابم زنده کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و پیچیده انسان نسبت به عشق و زندگی است. شاعر از حالتی مردگی و بیحالی صحبت میکند که ناشی از دوری معشوق است. او به تأثیر مثبت عشق اشاره میکند و میگوید که با رسیدن خبر وصال، زندگی و شوق در وجودش زنده میشود. همچنین، درد و رنجی که بعد از مرگ احساس میشود، به نوعی بیشتر از زندگی عذابآور است. در نهایت، عشق و یاد معشوق به او انرژی و زندگی جدیدی میبخشد.