شمارهٔ ۲۰۷ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای خوشدلی برو که غمینم سرشتهاند
درمان گداز و درد گزینم سرشتهاند
از آب و خاک کعبه و بتخانه نیستم
نه دوستم، نه خصم، چنینم سرشتهاند
نگذاشت شغل عشق به کار دگر مرا
گویا که از برای همینم سرشتهاند
عاشق کجا و تیرهدلی این گمان مبر
سر تا قدم ز نور یقینم سرشتهاند
قدسی برای سجده گلبن در این چمن
چون برگ گل تمام جبینم سرشتهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که احساسات عمیق عاشقانه و درونی را بیان میکند. شاعر از خوشدلی میخواهد که برود چرا که او در غم و درد غرق است. او تأکید میکند که از آب و خاک کعبه و بتخانه نیست و نه دوست و نه دشمن است. شاعر احساس میکند که زندگیاش تنها به عشق محدود شده و به گونهای سرشته شده که تمام وجودش از نور و یقین پر شده است. در نهایت، او خود را به عنوان موجودی قدسی تشبیه میکند که برای سجده در این چمن پر از گل مناسب است.