نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

عجب قیدی‌ست عشق سخت بنیاد

مبادا گردنی زین قید، آزاد

همین دانم که کارم رفته از دست

نمی‌دانم که کارم با که افتاد

ز غم مردم، که چون من کشته گردم

که خواهد خواست عذر تیغ جلاد؟

ز بس ویرانه‌جویی، بعد مردن

ز خاکم خانه نتوان کرد بنیاد

نهد در سینه، دل بر پای غم، رو

شناسد صید آنجا قدر صیاد

مرا گر خانه ویران کرد، شاید

که گردد آسمان را خانه‌آباد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و رنجی است که انسان به خاطر آن متحمل می‌شود. شاعر از قید و بندهای عشق صحبت می‌کند و از آزادی خواستن، در حالی که می‌داند کارش از دستش خارج شده است. او از غم دیگران می‌گوید و احساس می‌کند که کسی عذر او را نخواهد خواست. شاعر به ویرانی‌های ناشی از عشق اشاره می‌کند و به این فکر می‌کند که آیا می‌توان با وجود این ویرانی‌ها، بنایی دوباره بنا کرد. در نهایت، او به این نکته می‌پردازد که شاید ویرانی‌اش به آبادانی آسمان منجر شود، به‌طوری‌که حتی غم و دردش هم می‌تواند به نوعی او را به کمال برساند.