شمارهٔ ۲۲۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به عزم جلوه چو آن گلعذار برخیزد
نشان عافیت از روزگار برخیزد
ز شوق تیر نگنجند آهوان در پوست
به عزم صید چو آن شهسوار برخیزد
اگر به مرده صد ساله بگذری ز لحد
ز شوق روی تو بیاختیار برخیزد
به سوی من چو گذر کردهای دمی بنشین
که حسرت از دل امیدوار برخیزد
غم فراق تو چون تیغ بر میان بندد
ز زندگانی خضر اعتبار برخیزد
ز ابر دیده ازان سیل اشک میبارم
که غیر ازان سر کو، چون غبار برخیزد
به داغ عشق تو قدسی چو جان دهد، ز گلش
به جای سبزه، دل داغدار برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و فراق است. شاعر به وصف زیباییها و عشق معشوق میپردازد و از شدت شوق و yearning برای دیدن او صحبت میکند. او به قدرت عشق اشاره میکند که حتی میتواند زندگی را تغییر دهد و دلی ناامید را امیدوار کند. همچنین، شاعر از غم فراق و اشکهایی که به خاطر دوری از محبوبش میریزد، سخن میگوید و وضعیت روحی خود را با تصاویری زیبا و نمادین به تصویر میکشد. به طور کلی، شعر تأکید بر زیبایی عشق و تأثیر عمیق آن بر روح و زندگی آدمی دارد.