نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

من و آیینه حسنی که تابش را بسوزاند

دلم را سجده‌های گرم او ابرو بسوزاند

دماغم پر شد از سودای آتشپاره‌ای چندان

که شب در کنج تنهایی سرم زانو بسوزاند

دلم را کرد بوی نافه سرگردان به صحرایی

که ریگ دشتش از گرمی سم آهو بسوزاند

همان خاکسترم چون گرد از دنبال او افتد

گرم صد ره به رنگ آن غمزه جادو بسوزاند

چو قدسی بعد ازین دست من و دامان غمناکی

دلم را بستر آسودگی، پهلو بسوزاند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق و پیچیده‌اش اشاره می‌کند. او از درد و سوزش درونی ناشی از عشق و تنهایی صحبت می‌کند. بوسه‌های دل‌انگیز و حرارت حسنی، دلش را می‌سوزاند. او به نوعی با آتش عشق و همچنین تنهایی‌اش درگیر است و این احساسات او را به سمت یک بیابان خشک و غمناک می‌برد. در پایان، شاعر احساس می‌کند که حتی خاکستر عشقش هم به دنبالش می‌آید و در نهایت دلش به آرامش نمی‌رسد. این شعر به زیبایی تضاد میان عشق و غم را بیان می‌کند.