شمارهٔ ۲۲۵ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
می را چو آب، لعل تو بر خود حلال کرد
گویا که خون بیگنهانش خیال کرد
حالی نداشتم که توان گفت، بی شراب
ساقی به یک پیالهام از اهل حال کرد
بلبل دم از خصومت طوطی زند، مگر
آیینه را ز عکس رخت گل خیال کرد؟
در بالشیم روز به روز از هوای تو
آخر هوای سرو تو ما را نهال کرد
مجنون چرا هوایی صحرا بود، مگر
لیلی بر او کرشمه به چشم غزال کرد؟
بر صفحه زمانه، سخن را ز بیکسی
هر سر بریده همچو قلم پایمال کرد
قدسی کسی که دوستی از خلق چشم داشت
اوقات خویش صرف خیال محال کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین احساسات عاشقانه و زخمهای عاطفی میپردازد. شاعر میگوید که می مانند آب لعل (مثل شراب قرمز) و برای او حلال است، گویی بیگناهی کشته شده است. او از حال و هوای بیشرابش میگوید و اینکه ساقی تنها با یک پیاله او را مشعوف کرده است. بلبل و طوطی به نوعی دشمنی اشاره دارند و شاعر به تأمل در زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود میپردازد. عشقش به معشوق مانند درختی است که در روزهای مختلف رشد میکند. او به داستان مجنون و لیلی اشاره میکند، نشان میدهد که عشق باعث میشود انسانها در جستجوی زیباییها و آرزوها بروند. در نهایت، شاعر از بیکسی و حسرت خودش میگوید و اینکه کسانی که خود را به دوستی با آدمها محدود کردهاند، در واقع وقت خود را به خیالهای غیرممکن اختصاص دادهاند.