نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۱ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اسیر عشق تو از ننگ کفر و دین میرد

کسی که غیرت عشقش بود، چنین میرد

ز شوق آنکه شود خاکروب این درگاه

فرشته از فلک آید که بر زمین میرد

صبا بگو به ملامتگران که شعله عشق

چراغ نیست که از باد آستین میرد

کسی ز پرسش روز جزا بود آزاد

که داغ بندگی عشق بر جبین میرد

نسیم گلشن غم، روزی مشام کسی‌ست

که گر نشاط بگیرد جهان، حزین میرد

کسی که زخم تیغ بتان بود، شرط است

که پیش از آنکه اجل خیزد از کمین میرد

ازان نمی‌نهد آن مه قدم به بالینم

که دل به حسرت دیدار واپسین میرد

ز حسرت گل روی بتان، دل قدسی

رود به گلشن و در پای یاسمین میرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و از خودگذشتگی در عشق می‌پردازد. شاعر به توصیف درد و رنجی می‌پردازد که عاشق به خاطر عشقش متحمل می‌شود و از ننگ دنیا و دین می‌میرد. او بیان می‌کند که عشق چنان قوی است که حتی فرشتگان به زمین می‌آیند تا بر آن عشق بگرایند. صداهای عاشقانه و اشتیاق به وصال معشوق در شعر موج می‌زند و نشان‌دهنده این است که عشق حقیقی هیچ‌گاه از بین نمی‌رود، حتی در مواجهه با مشکلات و دردها. شاعری که از درد عشق سخن می‌گوید، به عواقب و تأثیرات عمیق آن بر زندگی اشاره دارد و می‌گوید که دل‌باختگان واقعی با احساساتشان زندگی می‌کنند و برای دیدار محبوب خویش آماده‌اند.