نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مسیح دید لبت، رنگ او دگرگون شد

ز سحر غمزه‌ات اعجاز را جگر خون شد

ز شوق تیغ به خود گو ببال صید حرم

که غمزه تو به عزم شکار بیرون شد

نبرد نامه من، مرغ نامه‌بر بر دوست

مگر ز بخت بدم باخبر ز مضمون شد

ز دیده و دل فرهاد، مرکب شیرین

شب فراق گذشت آنقدر که گلگون شد

کرشمه که دگر تیغ کین کشید، که باز

جهان ز خون شهیدان عشق، گلگون شد

نوید لذت زخم آیدم به دل هر دم

مگر به قتل منت میل خاطر افزون شد؟

تو ای نسیم که بر زلف او گذر داری

خدای را خبری ده که حال دل چون شد

پی نظاره آن کو نمی‌رود قدسی

نظر بدیده حو بد نقد {بیاض} موزون شد(؟)

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی عشق و مضرات آن است. شاعر از تحولی در لبان معشوقه‌اش صحبت می‌کند که نشان‌دهنده سحر و جاذبه او است. او به نوعی احساس درد و عذابی ناشی از عشق را توصیف می‌کند و می‌گوید که غمزه و نگاه معشوقه‌اش سبب شده تا دلش جگر خون شود. همچنین، شاعر از زیبایی‌ها و لذت‌های سرشار عشق سخن می‌گوید و به احساسات عمیق خود نسبت به معشوقه‌اش اشاره می‌کند. در نهایت، او در مورد نگرانی از حال دل و آرزو برای خبری از معشوقه‌اش سخن می‌گوید.