شمارهٔ ۲۲۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نشاه میخواستم از باده، خمارم دادند
روز روشن طلبیدم شب تارم دادند
ناله صبحدم و آه شب و گریه شام
هرچه در عشق بتان بود به کارم، دادند
هریک از گبر و مسلمان ز خودم میدانند
خود ندانم که به کیش که قرارم دادند
هرکجا جای کنم، سبزه دمد از نم اشک
در خزان شاد ازانم که بهارم دادند
جان به تعجیل چنان میرود امشب، که مگر
وعده وصل تو در روز شمارم دادند
راه آمد شد دل میطلبیدم از چشم
مردمان جا به سر کوچه یارم دادند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دردها و احساسات عمیق شاعر میپردازد. او از شادی و عشق میگوید که به او تجربهای متفاوت از زندگی داده است، اما در عین حال از غم و جدایی نیز سخن میگوید. شاعر به تضادهایی که در زندگیاش وجود دارد اشاره میکند؛ مانند شب و روز، شادی و غم، و جستجوی عشق در میان مردم. او احساس گمشدگی میکند و نمیداند به کدام کیش و مذهب تعلق دارد. همچنین، نابودی و ناامیدی را که با عشق به ارمغان آمده، ابراز میدارد و در نهایت از اشتیاق و انتظار برای وصال معشوقش سخن میگوید.