نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۰ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در هجرت، از شکست، دلم را اثر نماند

زین پیش بی تو بود قرارم، دگر نماند

شمعی که تازه کشته شود، دودش اندک است

بازآ که بی تو یک نفسم بیشتر نماند

ای بلبلان، بقای شما باد در چمن

کز ما به نیم چاشت چو شبنم اثر نماند

وقتی به پرسش دلم آمد خدنگ یار

کز گریه نیم قطره خون در جگر نماند

بر من ز باغ وصل چنان بسته‌اند راه

کامیدواری‌ام به نسیم سحر نماند

قدسی چنان گداخت ز تاثیر درد عشق

کز نام‌بردنش به زبانها خبر نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و اندوهی عمیق از جدایی و عشق ناتمام است. شاعر در بیان حال خود، نشان می‌دهد که پس از هجرت و جدایی از معشوق، هیچ نشانه‌ای از آرامش و آسایش در دلش باقی نمانده است. او به تصاویر و نمادهایی مانند شمعی که تازه خاموش شده و بلبلانی که در چمن می‌خوانند، اشاره می‌کند تا عمق حسرت و فقدانش را نشان دهد. همچنین، شاعر به شدت تحت تأثیر درد عشق قرار دارد و می‌گوید که حتی توانایی ابراز دردش به کلام نیز از او سلب شده است. به طور کلی، این شعر تصویری از غم و حسرتی عمیق در عشق و جدایی را به تصویر می‌کشد.