شمارهٔ ۲۲۸ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نوک مژگان چه حیرت گر ز دلها بگذرد؟
دل چه باشد تیر عشق از سنگ خارا بگذرد
خنجر ناز تو در دل حسرت دیدار را
خون کند، تا بر لبم حرف تمنا بگذرد
چند بر ما طعنه عشق بتان ای شیخ شهر
شیخ صنعان را بگو کز عشق ترسا بگذرد
دورباش غمزه را نازم، کزان کو آفتاب
دیده را بر پشت پا دوزد چو زانجا بگذرد
دیدن قدسی چنین بیمار و ناپرسیدنش
از تو این بد مینماید ورنه بر ما بگذرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به زیبایی و قدرت تیر عشق اشاره میکند که میتواند از دل سختیها نیز عبور کند. او به ناز و غمزه محبوب اشاره دارد که با هر نگاهش دل عاشق را مجروح میکند. در انتها، شاعر به وضعیت خود و دیگران اشاره میکند که برای دیدن معشوق باید در دل خود تحمل کنند و از آنچه بر آنها میگذرد به شکایت بپردازند. به طور کلی، شعر احساسی عمیق و درگیریهای عاشقانه را به تصویر میکشد.