شمارهٔ ۲۳۴ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کی دواجو بود آن دل که ز دردش دم زد
داغ بیدردی آنم که دم از مرهم زد
با خرد روز ازل بر سر سودا بودم
عشق پیش آمد و سودای مرا برهم زد
محنت هجر تو داند که چه با جانها کرد
شعله عشق تو داند که چه در عالم زد
گوش کس باخبر از زمزمه شوق نبود
عشقت آن روز که ناخن به دل آدم زد
ملک دنیا نبود منزل ارباب سرور
هرکه افتاد درین کوچه، در ماتم زد
دست اکرام تو بود آنکه سحرگاه ازل
خوان بیفکند و صلا بر همه عالم زد
عشق میگفت به گهواره دلم خوش طفلیست
که در اول قدم، از پایه اعلا دم زد
با جنون بود مرا سلسله پرشوری
عقل گم باد که این سلسله را بر هم زد
تا سر از جیب برآورد دلم چون قدسی
دست در دامن آن طره خم در خم زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از دلی میگوید که در خفا از درد عشق ناله کرده و از بیدردی خود شکایت میکند. عشق، او را از مسیر شناخت و خرد دور کرده و به غم و شور و شوق هدایت کرده است. او به شدت تحت تأثیر مصیبت دوری معشوق قرار دارد و به یاد میآورد که عشق در سایه دل آدمی بود و شیرینی و تلخی عشق را به طور عمیق حس کرده است. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر عشق و جنون ناشی از آن قرار دارد و حضور معشوق را عظیمترین نعمتها میداند.