نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زورم به یک اشاره ابرو نمی‌رسد

هرگز به ناتوانی من مو نمی‌رسد

قمری فکنده طوق به تقلید در گلو

چون گردنش به حلقه گیسو نمی‌رسد

انصاف بین که پای به دامن کشیده‌ام

با جامه‌ای که تا سر زانو نمی‌رسد

لب‌تشنگان ناز، تسلی نمی‌شوند

تا چین زلف یار به ابرو نمی‌رسد

ازچشم تو که دیده بد دور باد ازو

غیر از نگاه دور به آهو نمی‌رسد

زلفت به بردن دلم اعجاز می‌کند

نوبت بدان دو نرگس جادو نمی‌رسد

دل گوشه‌گیر موی تو گردید از ازل

چون گوشه‌ای بدان خم گیسو نمی‌رسد

دل در میان گرفته سر زلف یار را

ای شانه دور شو به تو یک مو نمی‌رسد

قدسی چو تیغ آه ضعیفان شود بلند

کس را سخن ز قوت بازو نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره ناتوانی و کمبود قدرت شاعر است که احساس می‌کند نمی‌تواند به محبوب خود نزدیک شود یا او را تحت کنترل داشته باشد. شاعر به تصاویر طبیعی و نمادهای زیبایی مانند ابرو، گیسو و زلف اشاره می‌کند که نشان‌دهنده جذابیت معشوق است و بیانگر این است که هرگز و به هیچ صورت به ایشان نخواهد رسید. او از محدودیت‌ها و دردهایی که از عشق و فاصله با معشوقش تحمل می‌کند، سخن می‌گوید و به نوعی حسرت و ناامیدی را منتقل می‌کند. در کلیت، شعر به موضوع عشق، فاصله و ناتوانی در ابراز عشق می‌پردازد.