شمارهٔ ۲۴۱ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دو روزه هجر تو با جان دوستان آن کرد
که از هزار خزان، با بهار نتوان کرد
ز آه بلبل شوریده دربدر گردید
نسیم اگرچه دل غنچه را پریشان کرد
نسیم صدق و صفا را دم زلیخا داشت
که شد چو وقت دعا، روی دل به زندان کرد
کجا ز ذوق گریباندریدنش خبرست؟
کسی که سوی چمن رفت و گل به دامان کرد
چه سان شود مژهام آب دیده را مانع
که شعله را نتوان زیر خار پنهان کرد
کسی که مانع قتلم شد از ترحم نیست
ترا ز کشتن من از حسد پشیمان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره دلتنگی و غم دوستان است که از جدایی معشوق به شدت متاثر شدهاند. نویسنده به تاثیرات عمیق عشق و اندوه اشاره میکند، بهطوریکه اشک و غم نمیتواند پنهان بماند. احساسات شدید در این شعر به وضوح حس میشود و به توصیف عشق و اندوهی میپردازد که حتی موجب حسادت و پشیمانی دیگران نیز میشود. نهایتاً، شاعر به نوعی مبارزه با احساسات و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند.