نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۸ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هیچ دورانی چو عهد بی‌سرانجامی نبود

حیف ازان عمری که در خونابه آشامی نبود

در دل گرمم نماند افزون ز یک دوزخ شرر

هرگزم در عشق خوبان دل به این خامی نبود

غیرتم نگذاشت کو را شهره عالم کنم

گر نکردم خویش را رسوا، ز بدنامی نبود

هیچ نوشی را ندیدم کز عقب نیشی نداشت

آزمودم، هیچ کامی همچو ناکامی نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر درباره واقعیات زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید هیچ دوره‌ای به اندازه دوران بی‌سرانجامی ناراحت‌کننده نیست و افسوس می‌خورد که عمرش را صرف چیزهای بی‌فایده کرده است. او در دل خود احساس عذاب و درد دارد و هیچ وقت در عشق به معشوقان به این اندازه خام نبوده است. شاعر به دلیل غیرت خود، از رسوایی و بدنامی پرهیز کرده و هرچند که در زندگی لذت‌ها را تجربه کرده، اما هیچ کامی به اندازه ناکامی‌ها ماندگار نبوده است. در کل، حسرت، ناکامی و دردی که در اثر عشق و زندگی تجربه کرده، محور اصلی این شعر است.