شمارهٔ ۲۴۶ قدسی مشهدی
قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما اسیران چه کسانیم، گرفتاری چند
روزگار خوش ما چیست، شب تاری چند
سینه برهنه بر گلشن از آن میمالم
کز ره مرغ چمن، چیده شود خاری چند
دل چو مویی شد و نگشود کس از وی گرهی
ماند چون سبحه، به یک رشته، گرفتاری چند
داغهای کهن خویش، به دل تازه کنم
گلشنی سازم از افروخته رخساری چند
ناتوانان تو گر زانکه فزودند چه سود
بر سر زلف خود افزوده شمر، تاری چند
قسمت من شده دلسوزی آزردهدلان
که ز هر زخم، چو مرهم کشم آزاری چند
داغم از جاذبه حسن، که چون نتوانست
که به کنعان کشد از مصر، خریداری چند؟
عشق را در پس هر پرده بود منصوری
مصلحت بود که برپا نشود داری چند
داغم از شانه زلف تو که خوی تو گرفت
ورنه سهل است ازو بر دلم آزاری چند
کس چه داند که نصیب که شود صید دلم
که ز هر گوشه کمین کرده کمانداری چند
رفتم از بزم، ز لب گو دو سه ساغر کم باش
زین چمن چیده گرفتم، گل بیخاری چند
اهل دنیا چه کسانند، بگویم قدسی
به بدی از عمل خویش گرفتاری چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و دردهای درونی خود میپردازد. او از وضع اسیران و گرفتارانی که در دنیا زندگی میکنند، سخن میگوید و به تضاد بین شادی و غم اشاره میکند. شاعر به زخمها و دلتنگیهایش مینگرد و میگوید که همچون مرواریدی در یک رشته از مشکلات گرفتار شده است. او از داغهای قدیمی که در دلش باقی مانده، و آرزوی ایجاد یک گلشن از شادی سخن میگوید. شاعر احساس میکند که از عشق و زیباییها رنج میبرد و میخواهد درک کند که چه کسی ممکن است به دل او آسیب برساند. او به دنیای اطرافش و افرادی که ممکن است از روی ناپدیدی به او آسیب برسانند، نگاهی انتقادی دارد و در نهایت از انزوا و غم خود شکایت میکند.