نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۲ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یاد روی تو هم‌آغوش گلستانم کرد

لذت درد تو آسوده ز درمانم کرد

کفر و دین باختم از نیم‌نظر بر رخ دوست

دیده رسواشده گبر و مسلمانم کرد

نفسی بی تو گر از سینه تنگم سر زد

برق الماس شد و سر به گریبانم کرد

چون صبا، سنبل امید در آغوشم بود

بخت بد شانه‌کش طره حرمانم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات حسرت و عشق عمیق خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او یاد معشوق را همانند گلستانی آرامش‌بخش می‌داند و درد عشق را به عنوان منبع لذت می‌بیند. با نگاهی به چهره‌ی محبوب، به تضاد کفر و دین پی می‌برد و احساس می‌کند که از هر نظر در دام عشق او افتاده است. بی‌وجود معشوق، نفس کشیدن برایش دشوار است و اشک‌هایش را مانند الماس می‌بیند. در نهایت، امید او در آغوش معشوق است، اما بخت شومش او را به ناکامی می‌کشاند.