نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۷ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دگر بر آتش می، توبه سوختن دارد

ز آب، چهره چو گل برفروختن دارد

میان بزم ز حد برد بی‌حجابی را

به جان شمع، که پروانه سوختن دارد

پی خریدن یک جلوه‌ات، زلیخا را

هزار یوسف مصری فروختن دارد

مگر ز آهن تیغش تمام شد سوزن؟

که زخم سینه تقاضای دوختن دارد

به زاری‌اش مژه بر پای شعله باید سود

چو شمع، هرکه تمنای سوختن دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و ملزومات آن می‌پردازد. شاعر به آتش و سوختن به عنوان نماد عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق باعث سوزش دل و جان می‌شود. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش، همانند زلیخا و یوسف، اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی‌ها ارزش فدا کردن و صبر را دارد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کسی که در جستجوی عشق و سوختن برای آن است، باید با درد و رنج مواجه شود، زیرا عشق همچون شمعی است که نیاز به سوختن دارد.