نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۵ قدسی مشهدی

قدسی مشهدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مبادا کام جان از عیش، تا کام از الم گیرد

فسون عافیت بر دل مخوان، تا خو به غم گیرد

برون آ نیمشب از خانه، تا عالم شود روشن

کسی تا کی سراغ آفتاب از صبحدم گیرد؟

جفا خواهد که از طبع تو آیین جفا جوید

ستم خواهد که از خوی تو تعلیم ستم گیرد

نمی‌دانم که کرد این راه، سر، دانم که هر گامی

ز شوق زخم خارم، دیده پیشی بر قدم گیرد

نهم بر نقش پای خویش دایم دیده در کویش

که شاید رفته‌رفته دیده‌ام جای قدم گیرد

بود کوتاه از دامان مستی دست روشندل

برآرد از دل خود زنگ، چون آیینه نم گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن احساسات و تفکرات شاعر درباره لذت و رنج زندگی می‌پردازد. شاعر هشدار می‌دهد که اگر از خوشی‌ها غافل شویم، ممکن است به درد و غم دچار شویم. او اشاره می‌کند که‌ نباید به دلایل ظاهری خوشی را طلب کرد، زیرا ممکن است باعث ایجاد درد و رنج شود. شاعر از روشنی شب و جستجوی حقیقت سخن می‌گوید و بیان می‌کند که باید از تجربیات خود در زندگی بیاموزیم و به خودمان اجازه ندهیم که جفا یا ستم به ما آسیب برساند. در نهایت، او به اهمیت نگاه کردن به مسیر زندگی و تجارب خود اشاره می‌کند و این که مستی و بی‌خبری ممکن است زنگار دل را پاک کند.